پارت پنجاه و یک :
***
ترافیک اتوبان انگار خیال باز شدن ندارد. انگشتانم را با ریتمی عصبی روی فرمان میکوبم و کلافه نفس میکشم.
بوی مطبوع پاستای آلفردو و نان سیر تازه، تمام فضای کابین را پر کردهاست.
نگاهم به سمت صندلی شاگرد میچرخد؛ پاکتهای کاغذی غذا که از رستوران محبوبم گرفتهام، با هر ترمز ریز، کمی تکان میخورند.
صدای دارا در سرم ساکت است؛ انگار او هم در پسکوچههای ذهنم، منتظر ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0بشین سرجات زنیکه حال به هم زن،خودت بچه رو به زور فرستادی بره الان واسه من نقش مادرای خوب رو بازی میکنی؟
۱ ماه پیشترنم
0جوری که آراد دوست داره فضا رو خودمونی کنه🛐🛐ولی آرام خودش پیش اون معذبه یعنی در کنار دارا ی دختر زبون دراز و جدی میشه ولی در کنار آراد ی دختر مظلوم و کیوت میشه و در عین حال بااحترام باهاش برخورد میکنه
۱ ماه پیشترنم
0وا دارا بشین سرجات..آراد مگه مغزتو میخوره وقتی پیش آرام هستی و عشق بازی میکنی؟😒
۱ ماه پیشفاطمه زهرا
1ولی نگین من الان قرمه سبزی میخوام،چکار کنم؟💔💔
۲ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
یه خوانندهای داشتیم اسمش قابله قرمهسبزی بود... الان نمیدونم کجاست ولی هر وقت کامنتهاشو میخوندم هوس قرمهسبزی میکردم😭
۲ ماه پیشمبینا
3نمیدونم چرا این قدر آراد رو میفهمم. به هر حال بدن، بدن واقعی خودشه. اما داره عشقش رو به شخصیت دروغیش میبازه و به نظرم حق داره ابن قدر مستأصل باشه
۳ ماه پیشTara
6شخصیت دروغین نیست عزیزم.. به هرحال اون بدن مال دارا هم هست. همون شخصیت دروغینی که شما میگی خیلی جاها آراد رو از فروپاشی روانی نجات داده؛ مثل همون روزی که متولد شد
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0موافقمم کاملاا موافقمم،یک حسس خیلیی خیلیی بد
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0الهی واسشونن،یعنی یه روز کنارهم نمیتونن با اسودگی بگذروننش
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0نگین خدا بگم چکارت کنهه منم دلم قرمه سبزی خواستت😭😭
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0واایی قلبم گرفتت اخرش وای یا خدا
۲ ماه پیشنفس
1پارت هیجانی و زیبا و خوشمزه ای بود منون عزیزم
۳ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
قربونت نفسم.. خوشحالم که به دلت نشست💖
۳ ماه پیشاکرم بانو
0احتمالش هست اراد درمان بشه و فقط یکی شون بمونه؟سخته اینجوری دوتاشون عاشق یه نفر بشن
۳ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
این بیماری درمانی نداره..
۳ ماه پیشMehila
12نگین جون میشه امشب پارت داشته باشیم ؟ خیلی جای حساس تموم شده بود 🫠
۳ ماه پیشماریا
0سلام نگینِ عزیز ...بعد مدت ها اومد و خوندم این داستانِ جذاب و باید بهت تبریک بگم تو اون مدت که شرایط خوندن نداشتم ولی ذهنم همچنان درگیر داستان بود .. . این یعنی عمیقاً اثر گذار بوده قلمت... خداقوت عزیزدلم ❤️
۳ ماه پیشZiba
3ما به عنوان خواننده باید صبرمونو بیشتر کنیم مخصوصا حالا ک رمان به این مرحله حساس رسیده چون برای نویسنده خیلی ریسکه با یه پارت عجولانه و بی فکر میتونه مخاطب و دلسرد کنه و زحمات نویسنده عزیز هدر بره پس به تمرکز زمان بیشتری برای پارت گذاری نیاز داره
۳ ماه پیشZiba
1به نظر من البته فقط در حد حدس ک یکیشون به خاطر اون یکی حالا ۵۰/۵۰ س ک کدومشون خودشو کنار میکشه یا حالت دیگش اینک درمان شه و دارا کلا ناپدید شه اراد و ارام برسن بهم🤔
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Gianna
0وایی آراد عزیزمم نازی نازیی وای این که شیوه عاشقی آراد و دارا باهم متفاته خیلی باحاله یکی یجوری دوستش داره و عاشقی میکنه یکی یه جوره دیگه و خیلی جالبه. دیدین گفتم این توفانه میرسه وایی این مادر آرام چقدر رو داره بابا یکم خجالت بکش عوضی فلان فلان شده ی وایی خدا چقدر حرصم میگیره از این زن عه